دلم گرفته

               ای دوست

هوای گریه با من.

  
نویسنده : nasim ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۳
تگ ها :


 

دلم گرفته

               ای دوست

هوای گریه با من.

  
نویسنده : nasim ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۳
تگ ها :


 

مدتهاست که دلم می خواد تغییر کنم دلم می خواد ازین حالت یکنواختی بیام بیرون، زندگیم خیلی خیلی مسخره و یکنواخت شده،آره دقیقا مسخره.

سعی می کنم یه جور دیگه باشم ولی اون وقت میشم مصنوعی.

مدتهاست زندگیم مصنوعی شده از این زندگی خسته شدم حالمو به هم میزنه............

من مثل یه مرده متحرک هستم دقیقا مثل یه مرده متحرک...

دیگه نسیم سابق نیستم،حتی واسه درس خوندن هم انگیزه کافی ندارم، من اصلا گم شدم، تلاش می کنم خودمو پیدا کنم ولی همش دارم دور خودم می جرخم هر چی بیشتر تلاش میکنم بازم می بینم سر همون نقطه ایستادم....

یه زمانی خودمو پیدا می کنم که دیگه دیر شده دیگه همه فرصتها ازم گرفته شده...

ایکاش دیگه نباشم از بودن خسته شدم.

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢۳
تگ ها :


اولین

تمام اولین ها به دلم مونده.

بغض دارم ولی نمیتونم گریه کنم.

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩
تگ ها :


 

خیلی استرس دارم،امروز دومین باری که به بلاگم سر می زنم و درد و دل میکنم،دلم شور می زنه،می شه این دفعه دیگه درست شه،می شه این دفعه دیگه همه چی تموم شه...

خدایا خواهش می کنم،این دفعه هم تنهام نذار خدایا.... 

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٩
تگ ها :


 

الان مدت ٢ هفته است که من اومدم آمل، واقعا بعد از چندتا امتحان سخت تو گرمای تابستون و از همه مهم تر تو ماه رمضون،این چند روز حسابی به هم خوش گذشت.

خیلی موقع های دیگه هم پیش اومده بود که انقدر آمل بمونم ولی این دفعه خیلی خوب بود،انقدر خوب که اصلا دوست ندارم برگردم تهران.

تعطیلات این دفعه یه آرامش خاصی به من داد،این آرامش هم فقط فقط به خاطر در کنار بابا مامان بودن بود.

بابا حسین گل،مامان نسرین حونی دستتون درد نکنه

 خیلی دوستون دارمماچ

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٩
تگ ها :


تصویب شد

بالاخره تصویب شد:

تصحیح نسخه خطی دیوان کاشف اصفهانیهورا

حالا باید شروع کنملبخند

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۱
تگ ها :


تموم شد

بالاخره آموزشی تموم شد.هورا

خیالم راحت شد.

حالا دوره جدید دیگه ای شروع شده ، یعنی این یک سال و نیم قراره چی بشه؟؟؟؟؟؟؟

  
نویسنده : nasim ; ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩
تگ ها :


ارزو

چی فکر می کردم چی شد!

چی دلم می خواست ولی چه طور شد!

چه ارزوهایی داشتم ولی...

فقط یه چیز رو فهمیدم که :

چه قدر تفاوت

 

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
تگ ها :


 

خیلی وقته سری به وبلاگم نزدم و درد و دل نکردم یا امتحان داشتم یا و قت نداشتم این روزا گیج گیجم درگیر انتخاب موضوع پایان نامم هستم شدم بازیچه دست استادم هر روز یه چیز میگه ...........

دیگه نمیدونم چی کار کنم مجبورم تحمل کنم و حرفی نزنم خدا کنه حداقل تا شب عید موضوم مشخص بشهناراحت

بچه ها برام دعا کنید از دست این استاد...ابله راحت شمگریه

  
نویسنده : nasim ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳
تگ ها :