اولین

تمام اولین ها به دلم مونده.

بغض دارم ولی نمیتونم گریه کنم.

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩
تگ ها :


 

خیلی استرس دارم،امروز دومین باری که به بلاگم سر می زنم و درد و دل میکنم،دلم شور می زنه،می شه این دفعه دیگه درست شه،می شه این دفعه دیگه همه چی تموم شه...

خدایا خواهش می کنم،این دفعه هم تنهام نذار خدایا.... 

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٩
تگ ها :


 

الان مدت ٢ هفته است که من اومدم آمل، واقعا بعد از چندتا امتحان سخت تو گرمای تابستون و از همه مهم تر تو ماه رمضون،این چند روز حسابی به هم خوش گذشت.

خیلی موقع های دیگه هم پیش اومده بود که انقدر آمل بمونم ولی این دفعه خیلی خوب بود،انقدر خوب که اصلا دوست ندارم برگردم تهران.

تعطیلات این دفعه یه آرامش خاصی به من داد،این آرامش هم فقط فقط به خاطر در کنار بابا مامان بودن بود.

بابا حسین گل،مامان نسرین حونی دستتون درد نکنه

 خیلی دوستون دارمماچ

  
نویسنده : nasim ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٩
تگ ها :